تبلیغات
یـــــه رج حـــــــــرف دل - مجموعه گزارشات متاهلی: سرخابی

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی

یه رج حرف دل

امـــــــروز:
دستـــــ نـــوشتهــــ

مجموعه گزارشات متاهلی: سرخابی

جمعه 27 دی 1392 02:10 ب.ظ


نمیدونم فوتبالو کی اختراع کرد. ولی الهی به زمین گرم بخوره اونی که این طرفداری تیم‌ها رو تا این حد جدی کرد. مامانم همیشه می‌گفت دختر درسته این پسره خوبه مهندسه خانواده داره. ولی هول نشی قشنگ حرفهاتو بهش بزن. فردا روز سر هیچ و پوچ چادر چاق چور نکنی بیایی اینجا ور دل من! من اون موقع گوشم به این حرفا بدهکار نبود می‌گفتم مگه میشه منو صادق به مشکلی بر بخوریم. اون موقع همش میخواستم یه جور کار تموم بشه تا صادقو نشون مریم بدم چشاش دربیاد! خوب دیگه یه چیزی میگن شاخ و دم نداره ... صادق پسر خوبی بود تا اون موقع که دوتا گونی کور و کچل خواستگاریم اومده بودند اون یک شاهکار بود! حرف‌های قبل از عقدمون را اصلاً یادم نمیاد. ولی حالا تو این شرایط که سخت به مخم فشار میارم می‌بینم یه روز که چندبار به صادق زنگ زدم و بر نداشت و نهایتاً برداشت و کلی خوشحال بود گفت بازیو دیدی! گفتم چی؟! گفت بابا تو دقیقه نود و دو قهرمان شدیم! اون موقع فهمیدم صادق خان پرسپولیسیه دو آتیشه است. البته دو آتیشه یا سه آتیشه بودن صادق برای من که تفاوت فوتبالو بیس بالو هم نمیدونستم فرقی نمی‌کرد. اما واسه خیلی‌ها مهم بود که من نمی‌دونستم. نعیم و ناصر استقلالی بودند. اصلاً به اون چیزی که فکر می‌کنی فکر نکن کلاً پاکش کن. استقلال برای نعیم و ناصر حکم سیبیل را داشت برای بابام. یا حکم پیکان را داشت واسه آقا بیوک شوهر خالم. یه چیزهایی که فکر نمیکنی انقدر اهمیت داشته باشه ولی پاش بیوفته میبینی حتی مهمتر از سوراخ شدن لایه اوزون! بعد از عقد تازه فهمیدم عمق مسئله چقدر بیخ داره. سر یک مسابقه که خدارو شکر استقلال و پرسپولیس نبود نعیم و ناصر و صادق خونه بودند. اونجا سر یک سری مسائل فوق تخصصی در حد دو دو چند تا و چند چند دو تا که ترجیح میدادم دوباره سر کلاس دیفرانسیل بشینم و بیوفتم و به اونا توجه نکنم کاشف به عمل آمد که کلاً مسیر حرفه‌ای و اخلاق ورزشی نعیم و ناصر با صادق در حد اختلاف نادر و سیمینه که امیدوارم تهش نشه جدایی صادق از نرگس!


پی نوشت: یه داستان نیمه تمام از مجموعه گزارشات متاهلی که دیگه قیدشو زدم.
نظرات

نویسنده : سید محمد مهدی میرزاامینی :::: ارسال شده در: مجموعه گزارشات متأهلی ، :::: برچسب ها: مجموعه گزارشات متاهلی ، داستان ، سرخابی ، :::: آخرین ویرایش: جمعه 27 دی 1392 02:16 ب.ظ


نظرات: نکویی‌چی
سلام و عیدتون مبارک
کاملا معلومه که قیدشو زدید، دیگه با خوندنش مثل قدیما خنده به لبمون نمیاره!!!
معلومه که روش کار نشده و از روی بی‌میلی نوشته شده.
استعدادتونو کور نکنید لطفا...
خداقوووووووت

پاسخ در تاریخ شنبه 28 دی 1392 10:27 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
عید شما هم مبارک
خوشبختانه استعدادی نبود که کور بشه

یا حق
سید محمد مهدی میرزاامینی

میلاد
خوب بود،
ادامه میدادی
میرزا و قید کار زدن

پاسخ در تاریخ شنبه 28 دی 1392 08:59 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
ممنون
بله دیگه شده
سید محمد مهدی میرزاامینی

ندا اشرفی
حضورتون در وبم خیلی خیلی خوشحالم کرد.
وبلاگتون و هنرهاتون فوق العاده دوست داشتنی هستن.

پاسخ در تاریخ شنبه 28 دی 1392 12:47 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

درود بر شما
منم خیلی خوشحال شدم از حضورتون :)
موفق و پیروز باشید
سید محمد مهدی میرزاامینی

م مثل شیشه ی آسمان
سلام.چرا قیدشو زدید؟ادامه بدید لطفا..

پاسخ در تاریخ شنبه 28 دی 1392 12:34 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
آخه گفتن هرکه را بهر کاری ساختن
:)

ممنونم
سید محمد مهدی میرزاامینی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی