تبلیغات
یـــــه رج حـــــــــرف دل - و اما مُحرم ...

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی

یه رج حرف دل

امـــــــروز:
دستـــــ نـــوشتهــــ

و اما مُحرم ...

سه شنبه 14 آبان 1392 09:42 ب.ظ


خیلی از تصاویر و اتفاقات از کودکی تو ذهن آدما میمونه و نقش میبنده. نمونش همین مُحرم. باید اعتراف کنم برخلاف اکنونم، اون موقع ها که کوچولوتر بودم هیچ وقت از این دو ماه سال خوشم نمی اومد. اصلاً همین که حال و هوای مُحرم میشد دلم به حدی می‌گرفت که دوست داشتم شب بخوابم و صبح پاشم مُحرم و صَفر تموم شده باشه. اون وقت ها با ذهنیات کودکانه خودم فکر می‌کردم که چرا باید دو ماه همه چیز مشکی باشه و سایه ای از غم به خودش بگیره. هیچ کسی هم نبود که بهم بگه یعنی چی! یعنی اون گفتن ها با این که من چی می‌فهمم خیلی فرق می‌کرد. شاید من می‌پرسیدم و جوابی هم می‌شنیدم اما مهمتر این بود که چی می‌بینم و درک می‌کنم. کافی بود بگی من پیرهن مشکی نمیپوشم چون خوشم نمیاد. کافی بود بگی من خستم امشب نمیام حسینیه؛ اون وقت میشدی آدم بد! و من هم دوست نداشتم آدم بد باشم. می‌رفتم و هرچه می‌رفتم و تناقض‌ها را می‌دیدم بیشتر نمی‌فهمیدم. و این نفهمیدن هم بد اذیتم می‌کرد. اگر منظورمو گرفتید که هیچ. اما اگر نگرفتید سو تفاهم نشه. ارادت به اهل بیت حالا به هر شکلش در وجود من هم هست؛ اما گاهی معانی و مفاهیم با هم قاطی میشه. مُحرم برای ذهن کودک من اون وقت ها شده بود: گریه، عبوس بودن، نخندیدن، سیاهی، تظاهر. مُحرم شده بود یک عادت. یک تاریخ در تقویم. مُحرم هر چی که بود چیز خوبی نبود. البته نه این که مُحرم زبونم لال بد باشه. نه! اما با توجه به اون جمله اولم ما برای بقیه، برای همین بچه ها، برای اون هایی که نمیدونند مُحرم چیه این واقعه عظیم تاریخی را چطور داریم می‌سازیم و چطور داریم سر و شکلش می‌دیم. البته امروز هم جریان همینه. مُحرم شده فقــط عَلَم و کُتَل. جیغ و شیون. لخت شدن و دیوانه وار بر سر و سینه کوبیدن. مُحرم اَدا نیست. مُحرم باید یه چیزی باشه فراتر از یک تاریخ در دوازده ماه سال. مُحرم باید یه آینه‌ای باشه برای یک معرفت ناب حسینی نه این که مشکی بپوشی و به سر و سینه خودت بزنی و ندانی که ندانی که ندانی.

پی نوشت: هرگونه سوء برداشت ممنوع. التماس دعا.

نظرات

نویسنده : سید محمد مهدی میرزاامینی :::: ارسال شده در: دردنامه ها ، :::: برچسب ها: محرم ، :::: دنبالک ها: عاشورا ، :::: آخرین ویرایش: سه شنبه 14 آبان 1392 10:21 ب.ظ


نظرات: How do you treat a sore Achilles tendon?
I know this web site gives quality depending articles and extra stuff,
is there any other website which offers such information in quality?

پاسخ در تاریخ یکشنبه 26 شهریور 1396 10:52 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

آ...دل...ه
ای از زمان همیشه فراتر، که مانده است
از تو به یاد، خاطره ی کربلا فقط!
تو مرگ را به سُخره گرفتی، کجا رواست
تا نام تو خلاصه شود در عزا فقط؟
----------------------------------------
عزای ماست که هرسال می‌شود تکرار
وگرنه حیف محرم که خرج غم گردد

*هردوشعر از استادمحمدعلی مجاهدی

پاسخ در تاریخ شنبه 25 آبان 1392 01:18 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
واقعاً چقدر قشنگ گفتید. یعنی موضوع را گرفتید و اشاره به دو شعر کردید.
ممنونم
سید محمد مهدی میرزاامینی

باران سادات
آخییییی.....چقدر بد...واقعا برای ما آدم بزرگا سخته یه چیزایی رو نفهمیم یا دچار تناقض بشیم.....دیگه چ برسه به این که بچه هم باشیم.....
التماس نور....

پاسخ در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 06:13 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام بزرگوار
ممنونم.
التماس دعا
سید محمد مهدی میرزاامینی

م مثل شیشه ی آسمان
کاملا با صحبتاتون موافقم...برای منم همین حسو داشت ...ولی یه چیز دیگه ای هم هست که وقتی این فکرا میاد سراغم در جواب به خودم میگم ..اگه این نمادها و تظاهرات و به قول معروف ادا اطفار ها هم نبود گاهی یادمون میرفت محرمی هست ...کم کم رنگ خاکستری میگرفت... بعد به خودم میگم بگذار حداقل ادا و اصولش باشه ...بهتر از اینه که نباشه...تو این عزاداریا حداقل اگه یه نفر پیدا بشه که یه چیزیو درک کنه یا یه راهی را پیداکنه همین که این مجلس باعث شده اون فرد یه چیزیو دریافت کنه همین بسه....وگرنه همه چیز بدست فراموشی سپرده میشه...هرچند عشق حسین آتشیست خاموش نشدنی...
از پرحرفیم معذرت میخوام.موفق باشید.

پاسخ در تاریخ پنجشنبه 16 آبان 1392 03:46 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
درود بر شما.
از حضور و نظرتون خیلی ممنونم.
التماس دعا
سید محمد مهدی میرزاامینی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی