تبلیغات
یـــــه رج حـــــــــرف دل - فانتزیام!

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی

یه رج حرف دل

امـــــــروز:
دستـــــ نـــوشتهــــ

فانتزیام!

سه شنبه 7 آبان 1392 10:37 ق.ظ


یکی از فانتزیام اینه یه روز که خوب بودن تو این دنیای بدو نتونستم تحمل کنم سوار ماشینم! بشم و تخته گاز از شهر بزنم بیرون همین که 10-20 کیلومتری از ساختمان های شهر دور شدم بزنم تو یه جاده فرعی و پامو سفت فشار بدم رو گاز و گوله برم به سمت پرتگاهی که روبرومه. پشت سرم از گردو خاکی که درست شده چیزی معلوم نباشه و همین که به چند متری پرتگاه رسیدم جفت پا برم رو ترمز و درست لبه پرتگاه ماشین وایسه چندتا سنگ ریزه هم از زیر تایر ماشین به پایین دره سقوط کنه. بعد سرمو از رو فرمون ماشین بردارم درماشینو باز کنم خودمو پرت کنم بیرون. جلوی پرتگاه زانو بزنم، دستهامو باز کنم و سرمو رو به آسمون بگیرم فریاد بزنم: خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا . 
پی نوشت: بعضی وقت ها خوب بودن خیلی گرون تموم میشه. همین موقع هاست که به خودت میگی واقعاً ارزششو داره؟!   یکی چندتا فانتزی برام فرستاده جالبه. تو ادامه مطلب گذاشتمش. البته این فانتزیو خودم نوشتما.


یکی از فانتزیام اینه که یه پیرمرد پولدار تصادف کنه و من برسونمش بیمارستان و نجاتش بدم ، اونم با بچه هاش مشکل داشته باشه و تمام زندگیشو به نام من بزنه و بمیره ؛ وقتی بچه هاش منو پیدا میکنن که پولارو بگیرن ، همه پولارو بندازم جلوشون بگم بردارید نامردها ، اونی که با ارزش بود پدرتون بود …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که ازدواج کنم ، بچه دار شیم ، بچمون دختر باشه ، اسمشو بذاریم گیتا ، بعد با زنم دعوا کنم و جول و پلاسش رو که خواست جمع کنه بره خونه باباش بهش بگم : هرچی میخوای ببری ببر ، فقط گیتارو با خودت نبر !!!
.
.
یکی از فانتزیام اینه که برم توی عروسی غریبه و موقعی که عروس میخواد بعله رو بگه یهو از وسط جمعیت داد برنم: نهههههههه باهاش ازدواج نکن ، من هنوز دوستت دارمممم … بعد فامیلای دوماد جنازمو ببرن سمت افق !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که یه شب بارونی ببینم دارن یه دختره رو اذیت میکنن منم برسم بهشونو دخل تک تکشونو بیارم !
بعد دختره رو از رو زمین بلند کنم و کتمو دربیارم بدم تنش کنه … بعد سرشو بیاره بالا تو چشام نگاه کنه و بگه میشه اسمتو بدونم ؟ بعد من از توی کتم یه سیگار دربیارم روشن کنم ، بعد یه پوک عمیق بگیرمو یه لبخند ملیح بزنمو دودشو بزنم تو صورتش ، بعد دود که رفت کنار من غیب شده باشم و اونم یهو بیفته رو زمینو سرشو بیاره رو به آسمونو از ته دل داد بزنه خدااااااااااااا …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم : لطفا حاشیه نرو دکتر !
بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم : فقط بگو چند روز دیگه زنده می مونم ؟
.
.
یکی از فانتزیام همیشه این بوده که توی سیستم عامل ویندوز یک مشکل پیدا کنم بفرستم براشون بعد بیل گیبس زنگ بزنه بگه مهندس لطفا بیا امریکا تو مجموعه من ، دخترمم میدم بهت کنیزت باشه تا آخرررر عمرش ، خونه ماشین پول همه چی میدم بهت … منم بعد از یک دقیقه سکوت بگم : خیلی دلم میخواد اما من متعلقم به این مردمم !!!
.
.
آخرین ورژن فانتزیام اینه که ﺍﻓﻘﻮ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﻨﻢ و همینجوری الکی ﺗﻮﺵ ﻣﺤﻮ ﺷﻢ …
.
.
.
یکی از فانتزیام اینه که یکی بخواد به یکی دیگه شلیک کنه بعد من داد بزنم نننننههههههههه و خودمو بندازم جلوی گلوله ، بعد خون بپاشه از قلبم بیرون و مردم دورم جمع بشن با گریه بهم افتخار کنن ؛ از اون طرف کارگردان داد بزنه کات اقا کات بازم خراب کردین اهههههه …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که بچه هام یه دو قلوی پسر و دختر بشن ! بعد اسم دوتاشونو بذارم “رها” … بعد وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله ی هم ، منم داد بزنم بگم : رها ، رهارو رها کن !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که توی یک مهمونی یهو وارد بشم و دخدرا که دارن میوه پوست می کنن همه دستاشون رو ببرن از خوشتیپی من !!!
و بعد از اینکه یِکَم نشستم ، پاشم حرکت کنم به سمت افق …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو با اولین پرواز میرسونم …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که برای چند سال برم خارج و روی وسایل خونه م پارچه سفید بکشم و وقتی برگشتم بتکونمشون و خاک بلند بشه و منم سریع از موقعیت استفاده کنم و توی گرد و غبار محو بشم …
.
.
میخوام اینبار که مراقب اومد بالا سرم گفت : سرت بچرخه و تقلب کنی صفر رد میکنم ، یه نگاه به سبک فانتزی بهش بندازمو بگم : منو از صفر میترسونی ؟ برو از خدا بترس ! اونم که منقلب شده بگه اوکی هانی از یو ویش !!!
فانتزیه دیگه ممکنه وسطاش زبونشم عوض بشه ! پرابلم ؟
.
.
یکی از فانتزیام اینه که چنتا آدم گردن کلفت اجیر کنم نزدیک افق تا هرکی خواست اون اطراف محو بشه بزنن دهنشو … !
انگار محو شدن تو افق بچه بازیه ؛ زرت و زورت میرن افق محو میشن !!!
.
.
یکی دیگه از فانتزیام اینه :
سوار یه پیکان تاکسی بشم ، یه تراول ۵۰ تومنی تا نخورده رو بدم به راننده …
راننده بگه آقا یه نفرید ؟؟؟
منم یه کم مکث کنم و با یه لبخند معنی دار بگم : خعلی وقته …
بعدش پیاده بشم و تو افق حرکت کنم !
راننده هم از پشت صدام بزنه آقا … آقا … آقا ، بقیه پولتون !!!
منم کُتمو بندازم رو دوشمو بی توجه به راننده تو تاریکیا محو بشم …
.
.
یکی از فانتزی های دانشگاهیم اینه که با بچه ها یه برنامه بزاریم نمره ها که اومد بریم تو افق محو بشیم !!!
.
.
یکی دیگه از فانتزیام اینه که متاهل بشم حسرت دوره ی مجردیمو بخورم و بسوزمو بسازم …
.
.
یکی از فانتزیام اینه که تو عروسی اقوام یهوووووووو داد بزنم :
“داماد چقدر انتره ، عروس ازون بدتره”
.
.
یکی‌ از فانتزیام اینه که یکی‌ واسم یه جعبه بزرگ کادو بیاره و توش یه جعبه کوچکتر باشه و همین روند ادامه پیدا کنه و آخرش برسه به سویچ پورشه یا مثلا لامبورگینی !
.
.
یکی از فانتزیام اینه که یه روز سوار مترو بشم بعد ترن توی تونل گیر کنه و دچار حادثه بشه اونوقت من با مشت بزنم حفاظ اون چکُشی که تو واگنها هست رو بشکنم بعد باهاش شیشه رو بشکنم بپرم بیرون و چراغ قوه ام رو از توی جیبم دربیارم روشن کنم و به بقیه بگم : از این طرف دنبال من بیاید ، منم میریم سمت ایستگاه توپخونه اونجا حتما نیروی کمکی هست !
.
.
بعد یه فانتزی دیگه دارم : یه جا که خیلی شلوغه گوشیم زنگ بخوره بگم : آره ، آره ، حواستون باشه ؛ “زنده می خوامش

نظرات

نویسنده : سید محمد مهدی میرزاامینی :::: ارسال شده در: دردنامه ها ، :::: برچسب ها: فانتزی ، :::: آخرین ویرایش: سه شنبه 7 آبان 1392 11:06 ق.ظ


نظرات:
من فکر می کنم که شما فیلم وسریال زیاااااد نگاه می کنین...
اما جالب بودن و خنده دار :)))

پاسخ در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392 01:25 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
ممنونم :)
سید محمد مهدی میرزاامینی


سلام، واقعا آدم یوقتایی میمونه که این خوبیا ارزششو داره یا نه؟!!
کاش اقلا به یه جوابی میرسید!

پاسخ در تاریخ چهارشنبه 8 آبان 1392 10:29 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

کاش!
جواب رو هم خوب اومدید!

نکته جدید تو اینجا اینه که اغلب نظرات دیگه نشونی ندارند! نه نامی نه ایمیلی نه وبلاگی و نه هیچی!!
عجیبه ها
سید محمد مهدی میرزاامینی

ملینا
سلام جناب اقای میرزا نویس زیبا نویس
حالا که اتفاقی اومدم من هم مینویسم
مدتی است که چیزی منو به وجد نمیاره، بر عکس قدیما.
یکی از فانتزیام اینه که بازم از بعضیا چیزا احساس رضایت و شادی کنم

پاسخ در تاریخ سه شنبه 7 آبان 1392 08:19 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
چه فانتزی ساده و خوبی
ایشالا همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه
ممنون
سید محمد مهدی میرزاامینی


فانتزیام...
خستم... میخوام تو افق محو شم...

پاسخ در تاریخ سه شنبه 7 آبان 1392 08:01 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

بله!
الان جدیداً افق ها رو اورجینال مات میسازند :)
ممنون
سید محمد مهدی میرزاامینی


یکی از فانتزیای منم اینه که وقتی دارم به یه شخص که مهم مثل استاد، دکتر و یا... و اون داره خیلیییییی جدی با هام حرف میزنه.... یهو پاشم و برم و یا اگه خالی میبست و غلو میکرد بگم خالی نبند...
اونوقت قیافش دیدن داره

پاسخ در تاریخ سه شنبه 7 آبان 1392 06:26 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

:)
حرکت قشنگیه! به شرطی که اون طرف هم جنبشو داشته باشه
ممنون
سید محمد مهدی میرزاامینی

...
یکی از فانتزیای مردا اینه که وقتی میرن خونه عربده بکشن عیااااال!بعد زنه خودش بره کمربندو بیاره بگه عاغامون!بگیر بزن سیاهو کبودم کن، تو نزنی کی بزنه؟ بعدم بگن پاشو ضعیفههه شووووما تاج سر مایی...

جالب بود.ولی فانتزی خودتون جالبتر!


پاسخ در تاریخ سه شنبه 7 آبان 1392 03:24 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

بله!
ممنونم
:)
سید محمد مهدی میرزاامینی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی