تبلیغات
یـــــه رج حـــــــــرف دل - مجموعه گزارشات متأهلی: سلام زندگی

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی

یه رج حرف دل

امـــــــروز:
دستـــــ نـــوشتهــــ

مجموعه گزارشات متأهلی: سلام زندگی

چهارشنبه 9 مرداد 1392 12:56 ق.ظ


مرد همسایه هنوز سیگار میکشه! با اون تئوری مسخره‌اش. صداشو میندازه تو سرش و با لحن چندشی به رفیق داغون‌تر از خودش میگه: حیف نیست بدنو سالم بفرستی زیر خاک! دلم میخواد کلشو بکنم. بگم حیف، اون مغز آک بندته که استفاده نکرده می‌فرستیش زیر خاک!

کودنِ چندش!

...

دست‌هامو به نرده بالکن قفل می‌کنم و چشم‌هامو می‌بندم و چندتا نفس عمیق بی کینه می‌کشم.

باد سردی میاد و موهامو قلقلک می‌ده.

...

همیشه که نه ولی بعضی وقت‌ها فکر میکنم حیف ناهید که زن این مَردک شده.

از بالکن میام تو؛ رو راحتی ولو می‌شم.

صدای خرناس بهروز تا اینجا میاد!

قیافه متفکرهارو به خودم می‌گیرم!

فکر می‌کنم ... و باز هم فکر می‌کنم. کمی دور و کمی نزدیک. نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک.

کی چِمیدونه شاید فردا یکی پیدا بشه در مورد من یه همچین فکری کنه. فکر کنه حیف سارا که زن بهروز شده.

آخه بهروز اوایل که تو پارچ آب نمی‌خورد. دماغشو با زیرپوشش پاک نمی‌کرد. بوی جورابش کسی کور نمی‌کرد. ریش‌هاش انقدر گری گوری نمی‌شد که یاد ناندرتال‌ها را زنده کنه. چایی را هورت نمی‌کشید. تازه گل رُز سفید هم برام می‌خرید.

...

فکر می‌کنم باز. شاید این مَردک هم همه اون چیزی نبوده یا نیست که الان هست یا نیست ...

نمی‌دونم ...

نمی‌دونم من عوض شد یا دنیا! و اِلّا بهروز از اولش هم همینطوری بوده. اما من ندیده بودم یا نخواستم ببینم یا اینکه دنیا همینه و امروز چیزای دیگه رو نمی‌بینم. به خودم می‌گم:  بی خیال.

قِل میخورم رو زمین و کنترلو برمیدارم.  تلویزیونو روشن می‌کنم.  یه یارو خوشگل کرده سر صبحی میکروفن خورده عربده می‌زنه: سلام زندگی!


پی نوشت: این مجموعه صرفاً برای دست گرمی و تمرین به قالب کلمات و جملات درآمده و واقعیت خارجی ندارد و برگرفته از تخیلات این بنده حقیر قلم به دست میباشد. نام ها و نسبت ها هم کاملاً تصادفی است.

نظرت چیه؟

نویسنده : سید محمد مهدی میرزاامینی :::: ارسال شده در: مجموعه گزارشات متأهلی ، :::: برچسب ها: سلام زندگی ، :::: آخرین ویرایش: چهارشنبه 9 مرداد 1392 01:08 ق.ظ


نظرات: میلاد
سلام
خوب دست نوشته جدیدت مثل همیشه خوب و برام جالب بود، اما به نظرم رسید بعضی از سطور متن انگار قطع شده و دوباره ادامه پیدا کرده. البته این نظر غیر حرفه‌ای بنده و تنها نظر یه خواننده ساده بود، بهر رو باز هم زیبا بود.
به امید مشاهده سایر دست نوشته های زیبایتان

پاسخ در تاریخ شنبه 12 مرداد 1392 07:24 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
ممنونم دوست من
سید محمد مهدی میرزاامینی

زینب
قیافه متفکرها رو به خودم می‌گیرم
قِل میخورم رو زمین و کنترلو برمیدارم

این دو جمله را نفهمیدم . یعنی تصورش برایم کمی سنگین بود . با این دلیل که یک ادم ، خصوصا یک زن ، احتمالا خودش را ذاتا متفکر می داند و هرگز چنین جمله ای را نخواهد گفت . خصوصا وقتی خودش راوی داستانش باشد . قل خوردن هم باز به این زن نمی آمد ، چون با توصیف ها من زنی را شناختم که ممکن بود به قل خوردن شوهرش یا حتی فرزندش برای برداشتن کنترل تلویزیون کلی هم ایراد بگیرد و غر بزند .
باقی عالی بود . یعنی کلا عالی بود . این ها فقط نظرِ غیر کارشناسانه ی من بود :)

پاسخ در تاریخ جمعه 11 مرداد 1392 08:04 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
ممنونم از دقت نظرتون.
ورود به عالم بس پیچیده و شگرف خانم ها کار سختی است.
در مورد متفکر ها شما حالت متفکر رودن را در نظر بگیرید! وِالا فی الذات خانم ها متفکر زاده شده اند :)
در مورد قل خوردن هم تغییر اون حالت و لحن صحبت مد نظرم بود که خوب جالب نشده یقیناً.

همچنان مشعوف از هدیه شگرفتون هستم
درود
سید محمد مهدی میرزاامینی

نکویی‌چی
سلام، داستان جالبی بود، ولی نسبت به داستان‌های گذشته تون جای کار بیشتری داشت ولی بازم زیبا بود
خداقوت

پاسخ در تاریخ جمعه 11 مرداد 1392 08:38 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
ممنونم که تمرین های نشسته منو همچنان با دقت و حوصله میخونید.

درود
سید محمد مهدی میرزاامینی

شاپرک
دیگران را قضاوت نکنیم
تا روزی مورد قضاوت دیگران قرار نگیریم.

پاسخ در تاریخ جمعه 11 مرداد 1392 01:46 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

کاملاً درسته

درود
سید محمد مهدی میرزاامینی

لنگ دراز
سلام.
خواستم درود بفرستم بر نوشته ی زیباتون.
من این سبک رو خیلی دوست دارم

پاسخ در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1392 03:13 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

درود و سپاس
سید محمد مهدی میرزاامینی

شاه بیت
خواندنی بود رج به رج حرف های دلتان...
با اجازه یک تار از حرف دلتان برمی دارم تا در خانه مجازی ام قاب کنم...با احترام لینک شدید.
پایدار باشید همولایتی

پاسخ در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1392 01:28 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

باعثه افتخاره.
ممنونم از حضور و نظرتون.

پیروز باشید
سید محمد مهدی میرزاامینی

مینا
سلام...جناب میرزا امینی کم پیدایید...چه خوب بعد از مدتها دوباره گزارشات متاهلی.
پایداروبرقرار باشید.

پاسخ در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1392 01:10 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام و سپاس
کم سعادتی یعنی همین دیگه

درود
سید محمد مهدی میرزاامینی

سحر
چطوری؟ خوبی؟ چرا نمیای لینک وبلاگت رو توی سایتم ثبت کنی؟ چند بار برات نظر گذاشتم . هر بار بهت سرمیزنم مطالب جدید وبلاگت رو میخونم . وبلاگ جذابی داری.

منتظرتم
www.link.carlo.ir

پاسخ در تاریخ چهارشنبه 9 مرداد 1392 10:21 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی