تبلیغات
یـــــه رج حـــــــــرف دل - عشق نرم و آهسته می آید. مراقب باشید!

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی

یه رج حرف دل

امـــــــروز:
دستـــــ نـــوشتهــــ

عشق نرم و آهسته می آید. مراقب باشید!

یکشنبه 17 اسفند 1393 01:46 ق.ظ


قبل تر ها هم دیده بودمش. اما دریغ از ذره ای توجه. نمیدانم آن موقع ها به چه فکر میکردم که اصلا نظرم را جلب نمی کرد. واقعا آن وقت ها به چه فکر میکردم؟! بعد سال ها دوباره دیدمش. تنها جذابیتش تکرار و یاد آوری خاطرات قبلی ام با دوستان گذشته بود. حتی اسمش را هم نمیدانستم اما چهره اش برایم آشنا بود. رفتم و سلام کردم تا شاید این آشنایی چهره برای او هم آشنا باشد. به نام کامل خانوادگی ام صدایم کرد. هول شدم. سعی کردم طوری وانمود کنم که نفهمد نامش را نمیدانم. چند روزی گذشت تا نامش را پرسیدم. هفته اول کمتر اما هر چه گذشت حس کردم حجم بیشتری از ذهنم را می گیرد. لحظه های بیشتری را به این فکر میکردم که او چه کرد و من چه کردم. کار درستی کردم یا نه! رفتارم جالب بود یا نه! بار دیگر که دیدمش چطور برخورد کنم! حساسیتم بیشتر شده بود اما همچنان نفهمیده بودم چه شده یا دارد می شود. یعنی به عمق فاجعه پی نبرده بودم. مرتب دنبال انواع بهانه ها بودم تا بیشتر ببینمش. حرف بزنیم. خلاصه هر آنچه ارتباط ما را تقویت می کرد در اولویت هر کارم بود. همچنان غافل بودم. نمیدانستم. نمی فهمیدم. وقتی شماره اش را برای کاری مشترک گرفتم به گوشیم وابستگیم بیشتر شد. به این که دقت کنم همیشه شارژ داشته باشد تا شاید پیامکی تماسی را از دست ندهم. گوشی را از حالت بی صدا خارج کردم. در بین جمع خانواده تابلو شده بودم. رفتارم تغییر کرده بود. دیگه اون آدم بی خیال نبودم. حالا که میبینم حالا که کلا نابود شدم می فهمم اون مثل سیل بود. آرام و بی صدا امد و منو با خودش برد. انقدر آرام که نفهمیدم دیگر مال خودم نیستم. الان مدتی است در حبسم. بدتر این که فهمیدم این حبس «ابد» است.

پی نوشت: مدیونید فکر کنید منظوری داشتم. یا روم به دیفال گلاب به روتون مخاطب خاص داشتم. گفتم بگم که بعداً نگید نگفتی :)

نظرات

نویسنده : سید محمد مهدی میرزاامینی :::: ارسال شده در: دردنامه ها ، :::: برچسب ها: عشق ، عاشق ، معشوق ، حبس ابد ، :::: آخرین ویرایش: یکشنبه 17 اسفند 1393 02:04 ق.ظ


نظرات:
Ajab

پاسخ در تاریخ سه شنبه 9 تیر 1394 12:43 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام. بله عجب
داستان های عاشقانه عامیانه نامی بهتر برای این روایت بود
:)
ممنونم
سید محمد مهدی میرزاامینی

اناهیتــــا
دچار یعنی عاشق و فکر کن ک چِ تنهاست اگر ماهــــ ـ ــ ــی کوچک دچار ابی دریای بیکــــــــران باشد
اووپس

پاسخ در تاریخ یکشنبه 24 خرداد 1394 11:17 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
من که میگم هرچه پیش آید خوش آید
:)

سید محمد مهدی میرزاامینی

خاطره
همون دکتر فرهنگی که CDهای آموزشیش بیرون هست.
نه آقا ما اهل حدس زدن نیستیم راست و حسینی گفتیم: باور داریم که عاشق شدید.
خیرانشالله...
فقط شیرینی یادتون نره

پاسخ در تاریخ یکشنبه 17 اسفند 1393 08:23 ب.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام
خیر این یک بار را شما درست نمیگید. ایشالا درست گفتید شیرینی چه قابل داره شام میدم :)
سید محمد مهدی میرزاامینی

خاطره
بببببببه....
بوی عید میاد و تازه شدن..
مدیونید اگر 1% فکر کنید ما فکر کردیم عاشق نشدید
تازه‌اشم از این به بعد تو خوابم موبایلتون دستتونه،
فقط خیلی خودتونو مشتاق نشون ندید...
دکتر فرهنگ میگه، آویزونی گریزونه، گریزونی آویزونه

پاسخ در تاریخ یکشنبه 17 اسفند 1393 08:00 ق.ظ به شرح زیر ارسال شده

سلام.
عجب :)
خوبه باز حدس و گمان نمیزنید
کدوم دکتر فرهنگ؟
ممنونم
سید محمد مهدی میرزاامینی


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی