تبلیغات
یـــــه رج حـــــــــرف دل

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی

یه رج حرف دل

امـــــــروز:
دستـــــ نـــوشتهــــ

راز چای خانه ما

یکشنبه 30 خرداد 1395 12:05 ق.ظ


چای را از همان کودکی دوست داشتم. یک نوشیدنی تلخ که غالباً یا جوشیده بوده یا دم نکشیده! نمیدانم چرا همیشه این نوشیدنی را دوست داشتم. اگر تا خرخره هم چای خورده بودم هیچ وقت در پاسخ به پرسش مامان که کیا چای میخورند نه نمی گفتم. به قول بچه ها چای خور حرفه ای بودم. برای خودم هم سوال بود چرا چای را انقدر تحویل میگرفتم با این که اصلا نوع یا مزه اش برام مهم نبود فقط همین که چای بود خوب بود. برایم جالب بود و خوب فکر کردم چرا؟! چای در خانه ما همیشه یک تشریفات داشت. چای را کسی تنها نمی خورد. وقتی قرار بود یک قوری چای را دم کنیم باید چند نفر باشند که دور هم بنشینیم و چای را بنوشیم و الا اصلا چای دم نمی شد. پس شرط اولش عده ای دور هم با وجه مشترک نوشیدن چای بود. و همین نکته بود که چای را محبوب کرد بود برای من. وقتی چای آماده میشد هرکسی در هر اتاقی بود به دور سینی چای میامد و لحظاتی که در انتظار خنک شدن چای بودیم فرصتی بود که یک جمع صمیمی را کنار هم داشته باشیم. چای همیشه فرصتی برای یک نگاه مهربان به مادر و پدر برادر و خواهر و ... بود. نوشیدن چای صرفا یک بهانه بود. بهانه ای برای محبت و مهربانی.

پی نوشت: رمضان کریم آمده و سفره های افطارش. لحظات قبل از اذان و گرد یک سفره که فقط یک سفره نیست. خوان نعمتی است گسترده برای برداشت از مخزن مهربانی خدا. التماس دعا

نظرات

نویسنده : سید محمد مهدی میرزاامینی :::: ارسال شده در: روزانه ها ، :::: برچسب ها: رمضان ، چای ، مهربانی ، :::: آخرین ویرایش: یکشنبه 30 خرداد 1395 12:42 ق.ظ




تعداد کل صفحات:124 ::::::: l 1 l 2 l 3 l 4 l 5 l 6 l 7 l ...

درباره من مقالات من در آفتاب طراحی من در behance من در کتاب سیاه جیمیل من صفحه فیسبوک من صفحه گوگل پلاس من صفحه من در لینکداین فرش در آئینه ادبیات میرزا کارپت نگارخانه من rss نشریه طره من در تویتر ایمیل من در یاهو نگاشته های فیسبوکی